یک روز از زندگی یک زن

به همين سادگي !!!

به همين سادگی، فراموش می کنی که زن هستی، جوان و زيبا..

به همين سادگی، نميبينی که کودکانت هم بازی می خواهند و نه آشپزی ماهر…
به همين سادگی، فراموش می کنی که پسرکت مادری امروزی و شيک می خواهد با روسری قرمز..
به همين سادگی، سنگ صبور همه می شوی…
به همين سادگی، خودت را فراموش می کنی..
به همين سادگی، حرفهايت را می خوری و به شوهرت نمی گويی..
به همين سادگی، از دنيای همسرت دور می شوی..
به همين سادگی، نمی دانی که بايد تغيير کنی نه با کردارت که با افکارت…
به همين سادگی، همه چيز را می بازی، عشقت، همسرت، دخترت و پسرت را…
به همين سادگیِ صدا زدن اسمت در خواب، ديگر ترکش نمی کنی…
به همين سادگی، يک نيمه مستندِ کم ديالوگ می سازی که چندين سيمرغ بر سرش سايه می اندازد..
به همين سادگی، يک تيتراژ آغازين دلچسب برای فيلمت می سازی…
به همين سادگی برای «روغن لادن»، «شيرپاک»، «ماشين لباسشويي ارج»، «قنادی گلستان»، «انستيتو زبان سيمين»، «سن ايچ»، «چای گلستان» و «بانک اقتصاد نوين» تبليغ ميکنی..
«به همين سادگی»، فيلمی از رضا ميرکريمی»
و زندگی نيز به همين سادگی است..
به همين سادگی مي توان شاد و پيروز بود
و به همين سادگی می توان، همه چيز را باخت.
سادگی را جدی بگيريد!