شناخت شخصیت افراد‌ از روی رنگ چشم

 

شناخت شخصیت افراد‌ از روی رنگ چشم

شناخت شخصیت افراد‌ از روی رنگ چشم، گزینه جد‌ید‌ی است که د‌ر روابط انسانی بی‌تاثیر نبود‌ه و چنانچه د‌رست به کار رود‌، مشکلات زیاد‌ی را حل خواهد‌ کرد‌. مطلب زیر که توسط یکی از انجمن‌های اینترنتی عربی منتشر شد‌ه است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت د‌ارند‌گان آن می‌پرد‌ازد‌.


● رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان د‌هند‌ه آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و اراد‌ه‌ای بالا د‌ارند‌. د‌ر تصمیم‌گیری‌ها، خیلی محکم عمل می‌کنند‌ و تا حد‌ی خود‌ رای و مغرور نیز هستند‌. این افراد‌، اعتماد‌ به نفس بالایی د‌ارند‌ و تا آخرین توان خود‌ به د‌یگران کمک می‌کنند‌.

● رنگ چشم آبی
د‌ارند‌گان چشم‌های آبی، د‌ارای نگاهی عمیق هستند‌ و شخصیتی حساس د‌ارند‌. این افراد‌ به راحتی فکر و نظر خود‌ را به د‌یگران تحمیل می‌کنند‌.

● رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی، انسان‌هایی رویایی هستند‌ که د‌ر فضای شاعرانه‌ای زند‌گی می‌کنند‌ و همچنین بسیار د‌ست و د‌ل باز هستند‌. بسیار سعی می‌کنند‌ با هر چه د‌ارند‌ به د‌یگران کمک کنند‌. این افراد‌ همچنین د‌ارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند‌.

● رنگ چشم قهوه‌ای
چشم قهوه‌ای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره‌تر باشد‌ مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه‌ای‌ها، بسیار خونسرد‌ند‌ و هرچه را که می‌خواهند‌ به راحتی تصاحب می‌کنند‌.

● رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم‌های خاکستری، د‌و د‌سته هستند‌. یا از شخصیتی آرام برخورد‌ارند‌ و یا شخصیتی عصبی و انقلابی د‌ارند‌، ولی د‌ر مجموع انسان‌هایی سرسخت و سنگین د‌ل هستند‌.

● رنگ چشم عسلی
با وجود‌ اینکه چشم ‌عسلی‌ها، انسان‌هایی خوش قلب هستند‌ ولی با د‌یگران صریح نیستند‌. این افراد‌ همیشه به د‌نبال د‌وست می‌گرد‌ند‌. چشم عسلی‌ها معمولاً از کود‌کی روی پای خود‌ می‌ایستند‌ و د‌وست ند‌ارند‌ به د‌یگران تکیه کنند‌.

مقابله با افسردگی بعد از ازدواج

مقابله با افسردگی بعد از ازدواج

دلخسته ام ، دلخسته ...

چرا خانم‌ها بعد از ازدواج دچار افسردگی می‌شوند و چطور می‌توان از بروز آن جلوگیری کرد؟

شما هم از افسردگی بعد از ازدواج رنج می‌برید؟

ماه‌ها یا شاید سال‌ها برای عروسی‌تان برنامه‌ریزی کردید. بالاخره این روز بزرگ رسید، این روز جادویی و به یاد ماندنی الان دیگر تمام شده است. ممکن است تصور کنید باید بعنوان یک تازه‌عروس‌ همیشه سرحال و بشاش باشید اما درمقابل کمی احساس افسردگی می‌کنید. اگر شما نیز چنین مشکلی دارید، باید بدانید که تنها نیستید. هر یک نفر از ۱۰ زن، در سال اول بعد از ازدواج خود افسردگی را تجربه می‌کند و تعداد زوج‌هایی که به دنبال مشاوره‌های بعد از ازدواج می‌روند روز به روز در حال افزایش است. اما چه چیز باعث می شود تازه‌عروس‌ها دستخوش این افسردگی شوند؟

آلیسون اسکات و لائورا استافورد، محقق، در تلاش برای پاسخ دادن به این سوال، با گروهی از زنان تازه ازدواج کرده مصاحبه کردند. اسکات و استافورد دریافتند که همه زنان شرکت‌کننده  احساس بی‌حوصلگی را بعد از ازدواجشان گزارش کردند؛ آنها همه زمان و انرژی‌شان را صرف برنامه‌ریزی برای آن روز بزرگ کرده بودند و الان واقعاً مطمئن نیستند که چه باید بکنند. اما، بی‌حوصله بودن لزوماً به معنای افسرده بودن نیست. برخی خانم‌ها دریافتند که کمی احساس بی‌حوصلگی دارند اما افسرده نیستند. بعضی دیگر از آنها هم بی‌حوصله و هم افسرده بودند. چه چیز این دو گروه را از هم متمایز می‌کند؟ عروس‌های افسرده ازدواجشان را هدف نهایی خود می‌دیدند. درمقابل، عروس‌های شادتر، ازدواجشان را شروع یک فصل تازه از زندگی می‌دیدند.

بااینکه همه آنها بعد از ازدواج کمی دچار بی‌حوصلگی شده بودند، عروس‌های شاد سعی داشتند که تمرکزشان را بیشتر به فصل جدید زندگی‌شان معطوف کنند. عروس‌های افسرده اما نسبت به هدف کنونی‌شان قطعیت نداشتند. این زنان گزارش دادند که این عدم‌قطعیتی که بعد از ازدواج دچار آن شدند به سایر قسمت‌های زندگی‌شان هم رسوخ کرده است. آنها نسبت به روابط و حتی نسبت به هویت خودشان هم دچار تردید شده‌اند. حالا که عروسی‌شان تمام شده، که هستند؟ آنها آنقدر درگیر آن روز بزرگ بودند که هیچ برنامه‌ای برای آنچه بعد از آن باید اتفاق بیفتد نداشتند.

برای آندسته از شما که هنوز نامزد نکرده‌اید یا قصد شروع آن را دارید، به خاطر داشته باشید که عروسی‌ کردن شما شروع فصل جدید زندگی‌تان است، نه هدف نهایی‌تان. تجربیات افراد مختلف متفاوت است اما اینجا توصیه‌هایی برای کمک به شما برای دور کردن همه تمرکزتان از روز بزرگ آورده‌ایم.

چهارشنبه‌های هر هفته در طول دوران  نامزدی، به هیچ عنوان از مراسم عروسی‌تان صحبت نکنید. حرف زدن درمورد برنامه‌های روز عروسی بسیار مفرح، لذت‌بخش و لازم است. اما با محدود کردن این مکالمات به چند شب در روز و گذراندن وقت و حرف زدن درمورد چیزهایی به غیر از عروسی، تعادل رابطه‌تان را حفظ خواهید کرد. این به شما کمک می‌کند بعد از ازدواج راحت‌تر به زندگی واقعی برگردید.

برای بعد از ازدواجتان برنامه‌ریزی کنید.
به ازای هر ۵ تصویری که وارد پوشه الهامات روز عروسی ذهنتان می‌شود، یک مسافرت شاد در کنار هم، غذاهای لذیذی که کنار هم میل می‌کنید یا برنامه‌های شاد با دوستان را وارد پوشه بعد از ازدواج ذهنتان کنید. همه افراد بعد از ازدواج دچار کمی بی‌حوصلگی می‌‌شوند اما اگر برنامه‌هایی از قبل برای خودتان ترتیب داده باشید، رغبت بیشتری به قدم بعدی زندگی‌تان خواهید داشت.

بدانید که تنها نیستید. براساس گفته روانشناسان، افسردگی بعد از ازدواج مشکلی بسیار متداول است. اگر بعد از ازدواجتان کمی احساس بی‌حوصلگی یا افسردگی می‌کنید، تصور نکنید که شما مشکلی دارید.

خیلی خود را درگیر افسردگی‌تان نکنید. فکر کردن زیاد به مشکلات فقط افسردگی‌تان را بدتر می‌کند. اگر بعد از ازدواج دچار افسردگی شده‌اید، باید بفهمید که دلیل آن چیست و نباید اجازه دهید که این افسردگی بر سایر احساساتتان هم تاثیر بگذارد. درمقابل، یک هیجان جدید پیدا کنید: یک مهمانی با دوستانتان ترتیب دهید.

همسرتان را از افسردگی تان مطلع کنید. اگر بااینکه همسرتان انتظار محبت‌های اول ازدواج را دارد اما شما اصلاً حال و حوصله لازم را در خود نمی‌بینید، ممکن است هر دوی شما را نگران وضعیت رابطه‌تان کند. اگر همسرتان را آگاه کنید که بعد از درگیری‌های عروسی کمی دچار بی‌حوصلگی و افسردگی شده‌اید، تقصیر را از گردن او برداشته، حمایتتان خواهد کرد و مشکلتان سریعتر مرتفع خواهد شد.

اگر ازدواج کرده‌اید، آیا عروسی‌تان را هدف نهایی زندگی‌تان می‌دیده‌اید یا آن را فصل جدید زندگی‌تان تلقی می‌کنید؟ شما هم دچار افسردگی بعد از ازدواج شده‌اید؟ برای اینکه حالتان بهتر شود چه اقداماتی انجام دادید؟ دوستانتان را از تجربیات خود باخبر کنید.

وقتی از زندگی خسته شدید چه بکنید

 

وقتی از زندگی خسته شدید چه بکنید

 زندگی،آی زندگی خسته ام خسته ام...

در زیر ۶ نکته عنوان می‌کنیم که کمکتان می‌کند وقتی زیر بار استرس زندگی خسته و کلافه شدید، احساس بهتری پیدا کنید.

۱. اسیر دام «اعتقاد به دنیای عادل» نشوید.


اعتقاد به دنیایی عادل نوعی تعصب شناختی است که توسط روانشناسان اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفته است. بعنوان مثال، افراد اکثراً این رویکرد را دارند که می‌گویند اگر دیگران فقیر هستند، مستحق آن فقر هستند.

اسیر این دام نشوید که فکر کنید اگر دچار مشکل هستید، مستحق آن مشکلاتید و به این دلیل باید عذاب بکشید که انسان بی‌ارزشی هستید.

روزگار به هیچ وجه عادل نیست. بسیاری افراد باهوش و بااستعداد در شرایط بسیار سخت زندگی می‌کنند. همه ما تصمیمات ضعیف در زندگی زیاد گرفته‌ایم. گاهی‌وقت‌ها این تصمیمات عواقب کمی به دنبال دارند و گاهی  مجبور می‌شوید تا آخر عمر با عواقب این تصمیمامتان دست و پنجه نرم کنید.

۲. به خودتان یادآور شوید که بهترین تلاشتان را می‌کنید.

به خودتان یادآور شوید که باتوجه به امکانات و شرایطتان، هر چه از دستتان همین الان برمی‌آید را انجام می‌دهید. تمرین کنید انعطاف‌پذیر باشید تا بتوانید از فرصت‌ها برای تغییر بهره ببرید.

۳. اسیر دام «باید سخت‌تر کار کنم» نشوید.

اگر می‌خواهید به استرس، مشکلات یا خستگی‌هایتان با تلاش برای سخت‌تر کار کردن واکنش بدهید، دست نگه دارید.

همانطور که در بالا ذکر کردیم، احتمالاً الان تا جاییکه از دستتان برمی‌آید تلاش می‌کنید. اینکه به خودتان بگویید پاسخ حل مشکلاتتان سخت‌تر کار کردن است اصلاً فکر درستی نیست.

با گفتن این به خودتان که مشکل تلاش ناکافی است، باعث می‌شوید در امتحان کردن روش‌های جدید را بر روی خود ببندید. مثل آنهایی که برای مقابله با پرخوری خود به خودشان می‌گویند که باید برای متعهد ماندن به رژیم‌غذایی خود باید بیشتر تلاش کنند. وقتی مشکل را به تلاش نکردن ربط می‌دهید، سعی می‌کنید آن را با قدرت اراده خودتان حل کنید تا سایر راهکارها.

۴. بیش از اندازه فکر نکنید.

آدمها معمولاً برای حل مشکلاتشان فکر می‌کنند. بااینکه این راهکار مفیدی است اما خیلی مهم است که بدانید بیش از اندازه فکر کردن با روحیه افسرده، کیفیت راهکارهایی که به دست می‌آورند را پایین می‌آورد.

اگر تا همین الان درمورد مشکلات\موقعیت خود فکر کرده‌اید، بفهمید که پاسخ مشکلاتتان در بیشتر فکر کردن برای پیدا کردن راه‌حل نیست.

ایجاد وقفه در فکر کردن درمورد مشکلاتتان به احتمال بیشتری شما را به سمت چیزهای کوچکی که می‌توانید برای بهتر کردن اوضاع یا روحیه‌تان انجام دهید، سوق می‌دهد.

این وقفه را می‌توانید با فعالیت‌هایی مثل ملاقات دوستان، یا بعضی تمرینات مدیتیشن برای تقویت تمرکز ایجاد کنید.

۵. ریتمتان را تنظیم کنید.

یک بخش مهم و اساسی از درمان اختلال دوقطبی تشویق افراد به ایجاد برنامه‌های منظم برای خواب، معاشرت و کار است. تنظیم این ریتم‌ها به تعدیل روحیه و انرژی کمک می‌کند. این اصل بنیادی برای عموم مردم نیز صدق می‌کند.

۶. از استراتژی‌های فردی آرامش‌بخش استفاده کنید.

اگر از زندگی خسته و کلافه هستید، احتمالاً در مرحله  واکنش "جنگ یا گریز" به سر می‌برید.

برای اینکه بتوانید خوب فکر کنید، خیلی مهم است که استراتژی‌های روانشناختی برای آرام کردن سیستم عصبی خود را بلد باشید. مثلاً بالا زدن آستینتان و دست زدن به بازوهایتان (اکسی‌توسین آزاد می‌کند)، لمس کردن لب‌ها با یک یا دو انگشت و یا مالش دست‌ها همه از این دست استراتژی ها هستند.

یک برنامه شخصی تهیه کنید که شامل راهکارهایی باشد که در مواقع اضطراب و استرس یا ناراحتی از آنها استفاده کنید.

واقعیاتی تلخ درباره سبک زندگی ایرانی - بخش دوم

 

واقعیاتی تلخ درباره سبک زندگی ایرانی - بخش دوم

 

آنچه اینجا می خوانید ادامه گفتگوی "دکتر محمود سریع القلم" استاد دانشگاه شهیدبهشتی با گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر است که به بررسی سبک زندگی ایرانی معطوف به توسعه یافتگی می پردازد.

.

* در کتاب شما با نام «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» به نوعی ریشه تفاوت در نظر و عمل، استبداد تاریخی عنوان شده است. در واقع این تفاوت نوعی فرهنگ چاپلوسی است. در آن کتاب آمده که نزدیکان پادشاه برای نزدیک‌تر کردن خود به او چیزی را می‌گویند که پادشاه را خوش آید و در واقع مطالبی را بیان می‌کردند که بعضاً خود اعتقادی به آن نداشتند. چقدر معتقد هستید که ریشه این مسأله سیاسی است؟

** این موضوع برمی‌گردد به شاخص‌های زندگی ما ایرانیان. حرف شما درست است که به دلایل تاریخی و سیاسی ما در جایی آموزش نمی‌بینیم که مورد نقد قرار بگیریم. شما اگر ملایم‌ترین انتقاد را به میانگین ایرانی داشته باشید احتمالاً دوستی آن شخص را از دست می‌دهید. فکر کنم هر کسی این تجربه را در زندگی خود داشته است. عادت کرده‌ایم که همواره از ما تعریف بشود. حتی پدر‌ها و مادر‌ها نیز عموماً فرزندان خود را تأیید می‌کنند تا آن‌ها را تربیت کنند.

ما به سختی می‌توانیم به همدیگر تذکر بدهیم و یکدیگر را نقد بکنیم. هم روش این کار را بلد نیستیم و هم آمادگی روحی برای پذیرش نقد نداریم. الان هم در دانشگاه‌های ما و هم در رسانه‌ها می‌شود گفت که تقریباً نقد تعطیل است. گله و شکایت خیلی زیاد است اما نقد به معنای مطرح کردن نارسایی‌ها با دلیل و استدلال بسیار ضعیف است. ما برای این مسأله در جایی آموزش نمی‌بینیم. در کشورهای صنعتی هم پدر و مادر‌ها فرزندانشان را نقد می‌کنند، هم رسانه‌ها مدیران جامعه خود را نقد می‌کنند و هم یک فرهنگ عمومی برای بهبود امور زندگی از تغذیه گرفته تا رفتار در سطح جامعه وجود دارد. ما این‌ها را نداریم و در جایی آموزش برای این کار نمی‌بینیم و به طور طبیعی کسی که در این جامعه بزرگ می‌شود ناخودآگاهش این است که من باید مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرم و هیچ ایرادی ندارم. می‌توان این را اثبات کرد.

برای نمونه بیایید به سطح شمال شهر تهران برویم و از افرادی که دوبله پارک کرده‌اند بپرسیم چرا شما دوبله پارک کرده‌اید. عموماً به شما خواهند گفت که اولاً به شما مربوط نیست و ثانیاً من کار دارم و برایم اصلاً مهم نیست که برای انجام کارم حقوق دیگران را نادیده بگیرم و حتی شاید طرح سؤال به درگیری هم بینجامد که نمونه‌های آن را در سطح شهر تهران شاهد هستیم.

شما نمی‌توانید به کسی حتی نکته‌ای را بیان کنید حال نقد که واژه خیلی غلیظی است جای خود دارد. حتی ملایم‌ترین نکته در مورد نحوه فکر کردن و رفتار کردن شخصی را نمی‌توان مطرح کرد چرا که خیلی سریع به درگیری و کشمکش میان افراد تبدیل می‌شود. این پدیده و معایب در یک مقطعی در این کشور باید اصلاح شود. به این مسائل و مباحث رسانه‌ها باید اهتمام داشته باشند و مدارس و خانواده‌ها باید در مورد آن کار کنند. مسئولین ایران باید قدری غیرسیاسی فکر کنند و به مسائل عادی هم توجه کنند. موضوع مدیریت که فقط امپریالیسم نیست. اصلاح وضعیت فساد مالی خود یک پروژه ملی است. برگرداندن ادب و تربیت به جامعه خود یک پروژه ملی است.

به تازگی تلویزیون گزارشی در مورد قبرستان‌های انگلیسی تهیه کرده بود یا قبلاً اعتصاب کارکنان متروی پاریس را دلیلی بر فروپاشی فرانسه، شکست امپریالیسم و اضمحلال اتحادیه اروپا تفسیر می‌کردند. اولویت ما این مسائل نیست. یکی از توانایی‌های یک فرد، یک بنگاه اقتصادی، یک نهاد و یک سیستم این است که اولویت‌های خود را تشخیص دهد. اصلاح سبک زندگی ایرانی نیاز این است که ما اینقدر از خودمان تعریف نکنیم و برای گرفتن امکانات و مطرح شدن، واقعیت‌های جامعه را وارونه جلوه ندهیم.

بر خلاف بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ایرانی که دولت را مقصر این مسائل و مشکلات می‌دانند، معتقد هستم که جامعه سهم خیلی مهمتری دارد. جامعه، تشکل‌های مردمی و اصناف و انجمن‌ها در این مسائل خیلی مهم‌تر از دولت هستند. در هیچ کجای دنیا دولت به دنبال این نیست که بخشی از قدرت و اقتدار خود را به جامعه منتقل کند. همیشه جامعه بوده که با آگاهی و تشکل و مطرح کردن مسائل سعی می‌کند که عملکرد دولت را بالا ببرد. حداقل تاریخ سیصد ساله اخیر دنیا این موضوع را به ما نشان می‌دهد. بنابراین خود مردم هم خیلی مهم هستند. این پرسش مطرح است که آیا مردم ما آمادگی تغییر را دارند؟

آیا آمادگی این را داریم که به جای آنکه یک شب برویم پیتزا بخوریم، پول آنرا صرف خریدن کتاب کنیم؟ ما باید خودمان را اصلاح کنیم و نه اینکه تماماً نگاه ما این باشد که دولت باید اصلاح شود. نباید نگاه این گونه باشد که ما مردم همه آداب و رفتار و کردار و خلقیاتمان بسیار عالی است و مشکل فقط در دولت است!

* در بحث توسعه یافتگی، شما معتقد هستید که اصول توسعه را می‌توان از کشورهای دیگر گرفت و برای توسعه یافتگی به کار برد. اما در خصوص الگوهای توسعه معتقد هستید که این الگو‌ها الزاماً از یک جامعه به جامعه دیگر قابل کاربست نیستند. با وام گیری از این موضوع، چه شاخص‌ها و اصولی از سبک زندگی کشورهای توسعه یافته را می‌توان در جهت رسیدن به توسعه و پیشرفت مورد توجه قرار داد؟

** حضرت امیر (ع) می‌گویند شما را دعوت می‌کنم به ترس از خدا و نظم در امور. شاید نظم در امور را بتوان اینگونه تجزیه کرد: عقلانیت، علم‌گرایی، قانون‌گرایی، انسجام فکری نخبگان سیاسی، قوه مقننه قابل کارآمد و قوه قضائیه بی‌طرف. این اصول جهانشمول هستند و نتیجه تجربه بشری. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون علم، نظم و عقلانیت و انسجام و قانون‌گرایی توسعه پیدا کند. این‌ها را باید همه رعایت کنند و مد نظر داشته باشند. اما کشور‌ها در الگوسازی می‌توانند راه‌های مختلف را بپیمایند. اصول توسعه چینی با اصول توسعه ژاپنی در قرن نوزدهم یکی است اما مدل و الگوی ژاپنی با مدل و الگوی چینی متفاوت است. در واقع راه و شیوه رسیدن این دو کشور به توسعه متفاوت از یکدیگر است.

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چهارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت درآید. اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت ۳ صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می‌دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می‌گیرد و چند دقیقه می‌ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می‌کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می‌دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

مهم‌ترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقه‌مند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقه‌مند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. این آسیب باید در یک مقطعی اصلاح شود. تا زمانی که این موضوع اصلاح نشود مشتقات مثبت سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی هم اصلاح نمی‌شود. بالاخره اگر می‌خواهیم استادی را در دانشگاه استخدام کنیم باید قواعد و قوانینی باشد. اگر می‌خواهیم در یک دوره انتقال سیاسی قدرت در کشور قرار گیریم باید قاعده وجود داشته باشد. اگر می‌خواهیم ماشین خود را در جایی پارک کنیم باید قاعده وجود داشته باشد.

در حال حاضر سواحل دریای خزر را در نظر بگیرید. هر اتومبیلی می‌آید و پارک می‌کند و سرنشینان آن چندین ساعت از محیط و فضا و غیره استفاده می‌کنند و چند کیلو آشغال می‌گذارند و آنجا را ترک می‌کنند. ما کجا باید یاد بگیریم که این سواحل متعلق به همه ماست و من حق ندارم آن را کثیف و آلوده کنم. باید آموزش ببینیم که چگونه محیط زیست و محیط زندگی خود را تمیز نگه داریم.

* رعایت قانون و قاعده‌مندی کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی است

** در سبک زندگی، قانون و قانون‌گرایی خیلی کلیدی است. وقتی انگلستان، آلمان، آمریکا، ژاپن و بعد‌ها برزیل و دیگران را با خود مقایسه می‌کنیم، درمی‌یابیم که کانون توسعه‌یافتگی آن‌ها قانون‌گرایی است. «داسیلوا» در هشت سال ریاست جمهوری خود بسیار موفق عمل و برزیل را از یک کشور در حال توسعه تقریباً به یک کشور توسعه یافته تبدیل کرد، در حدی که تولید ناخالص داخلی برزیل امروز از انگلستان و روسیه بیشتر است و یک کشور محترم و معتبر بین المللی شده است. به قدری عملکرد این فرد مثبت و موفقیت‌آمیز بود که مردم برزیل به دفعات تظاهرات کردند که او برای دور سوم ریاست جمهوری در قدرت باقی بماند که البته این امر مشروط به تغییر قانون اساسی این کشور بود. آقای «داسیلوا» با شهامت و قاطعیت مطرح کرد که باید به قانون اساسی احترام بگذاریم و دو دوره چهار ساله برای من کافی است و قطعاً افراد و گروه‌های دیگر در کشور هستند که می‌توانند قطار توسعه و پیشرفت را هدایت کنند.

با اینکه لذت قدرت و سمت داشتن ظاهراً بالا‌ترین لذت‌هاست ولی آقای «داسیلوا» به عنوان یک برزیلی معقول و قانونمند از قدرت کنار رفت. منظور این است که سبک زندگی ما چه شهری، چه مدنی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه در حوزه‌های آموزشی باید به سمت قاعده‌مندی پیش برود. از شما می‌پرسم که مقررات مربوط به ارز در چهار سال گذشته در بانک مرکزی چند بار تغییر کرده است؟ ظاهراً تغییرات صورت گرفته چند صدتایی می‌شود!

چگونه کارخانه‌دار و بخش خصوصی می‌تواند قاعده‌مند عمل کند وقتی که قواعد اقتصادی هر نیم روز عوض می‌شود. ما در همه حوزه‌ها همین وضعیت را داریم. البته برخی نام این را پویایی می‌گذارند در حالی که این پویایی نیست و هرج و مرج است. ثباتی که در اندیشه و تفکرات آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد بدون تردید آن‌ها را در موقعیت بر‌تر جهانی قرار داده است. بنابراین رعایت قانون و قاعده‌مندی را در کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی می‌دانم.

*کار محفلی ما قوی است اما کار تشکیلاتی و حزبی بلد نیستیم

* برخی بر این باورند که برای تحقق توسعه‌یافتگی نخست باید باور به توسعه وجود داشته باشد. برخی در مقابل به نهادسازی در آغاز کار قائل هستند و معتقدند که برای ایجاد باور ابتدا باید نهادسازی کرد. در مقابل، دیدگاه رقیب بر آن است که بدون داشتن باور به توسعه نهادسازی امکان پذیر نیست. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟

** متون توسعه و تجربیات کشورهای توسعه یافته چه قدیمی مثل آلمان و چه جدید مثل کره جنوبی به ما می‌گوید که مبنا فکر و اندیشه است؛ مبنا تفکرات یک حکومت و یک ملت است. نهاد‌ها و ساختار‌ها مبتنی بر اندیشه‌ها ساخته می‌شود. لذا فکر بر نهادسازی تقدم دارد. دقیق‌ترین و در عین حال ساده‌ترین تعریفی که از توسعه شده این است که توسعه‌یافتگی سطحی از فکر انسان است؛ بنابراین تا زمانی که افکارمان را اصلاح نکنیم نمی‌توانیم ساختار‌ها و نهادهای متناسب با توسعه یافتگی را بسازیم. برای اینکه این افکار را اصلاح کنیم، باید چند اتفاق رخ دهد. یکی اینکه باید در جامعه ما مناظره شکل گیرد. الان در میزگردهایی که در تلویزیون برگزار می‌شود چند نفر گرد هم می‌آیند که عموماً حرفهای یکدیگر را تأیید می‌کنند. اسم این را نمی‌توان مناظره گذاشت. یعنی ما نمی‌توانیم دو فرد دولتی را بیاوریم بعد بخواهیم که در مورد سیاست خارجی ایران صحبت کرده و مدام یکدیگر را تأیید کنند. حتی فردی دانشگاهی را بیاوریم که نظر فرد دولتی را بیش از خود او تأیید کند این دیگر مناظره نیست. در جامعه‌ای که مناظره نیست، فکر، منجمد باقی می‌ماند. در دانشگاهی که مناظره و بحث و گفت‌وگو نیست جامعه رشد نخواهد کرد. برای اینکه فکرمان اصلاح شود باید نسبت به تمام موضوعاتی که مبتلا‌ به آن هستیم در فضاهای مناظره‌ای قرار گیریم. از قواعد و اصول آپارتمان نشینی تا رانندگی تا محیط زیست تا نقدپذیری گرفته باید شروع کرد و به سمت مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، سیاست خارجی و غیره حرکت کرد. اگر قرار باشد بلندگوی اندیشه و فکر فقط نزد دولت باشد هیچ امری اصلاح نخواهد شد.

باید متوجه باشیم همه دولت‌ها در دنیا از خودشان راضی هستند و خود را محق می‌دانند. حوزه قدرت خیلی حوزه انصاف نیست. نباید ایده‌آلیستی فکر کنیم. جهان همیشه هابزی بوده و خواهد بود. هیچ لذتی بالا‌تر از قدرت و سمت و منصب و تسلط بر دیگران نیست چه دموکراسی حاکم باشد چه نباشد. حوزه قدرت حوزه لذت و کیف است. ۳۰۰ سال تاریخ اندیشه سیاسی چنین به ما می‌گوید. جامعه باید آگاهی و تشکل پیدا کند. با آرامش، استدلال، منافع گروهی و صنفی، جامعه می‌تواند روابطی معقول میان خود و سیاستمداران ایجاد کند. به عنوان مثال، مردم ما باید آگاهی پیدا کنند که به فرد و ادا‌ها و فیگورهای فرد، رأی ندهند بلکه به فکر و برنامه و آینده‌نگری رأی دهند. مردم فرانسه به اولاند رأی ندادند بلکه به برنامه‌های حزب سوسیالیست فرانسه رأی دادند. اولاند مجری برنامه‌هاست و با مزاج کشور را مدیریت نمی‌کند.

اتفاقاً در کشور ما اطلاعات خیلی زیاد است. یعنی رسمی و غیررسمی و مستقیم و غیرمستقیم اطلاعات فوق العاده زیاد است اما مناظره وجود ندارد. باید توجه داشت که تمدن‌ها با مناظره‌ها و با گفت‌وگوی مکاتب گوناگون شکل می‌گیرند. با اطمینان بالا می‌توان گفت که در جامعه و در موضوعات مختلف مناظره نداریم و یک نوع یکسان سازی فکری در عموم مسائل در جامعه وجود دارد. این موضوع مانع تولید فکر و اندیشه است. این موضوع به پرسش شما مرتبط می‌شود که آیا برای توسعه یافتگی باید رفت سراغ نهاد‌ها یا باور، مرام و اندیشه‌های توسعه. اعتقاد دارم که باید رفت سراغ فکر و اندیشه. فکر و اندیشه هم زمانی شکل می‌گیرد که مکاتب فکری مختلف را در جامعه داشته باشیم و در هر حوزه‌ای از هنر، سیاست، محیط زیست، اخلاق و دین باید مناظره‌های اجتماعی را داشته باشیم. اگر این امر محقق نشود پیشرفت نمی‌کنیم.

چه انتظاری از شهروندان خود داریم که نسبت به مسائل آگاه بشوند! یک شهروند عادی فرصت آگاهی را ندارد او فقط می‌تواند در معرض این مناظره‌ها قرار گیرد تا راه خودش را پیدا کند. به همین دلیل است که در رسانه‌های ما تصویری و غیرتصویری باید فضای گفت‌وگو و مناظره و دیالوگ و آزادی در طرح اندیشه‌های رقیب به وجود بیاید. این موضوع تا محقق نشود در بسیاری از مسائل دیگر نیز متوقف خواهیم ماند.

* مناظره مقدم بر دمکراسی است

** این موضوع را در نظر بگیرید که دمکراسی یک پدیده قرن بیستمی است اما مناظره در قرن هفدهم اروپا شکل گرفت. یعنی اروپایی‌ها چهارصد سال سابقه مناظره و گفت‌وگو میان مکاتب مختلف فکری و فضای آزاد گردش اندیشه و فکر را داشتند که از رهگذر آن جامعه توانست رشد کند.

ما الان به جامعه می‌گوییم که کتاب بخوانید و کتاب خواندن خیلی خوب است. اما کتاب‌هایی باید باشد که در آن رقابت فکر و اندیشه وجود داشته باشد تا در نتیجه جامعه بتواند پیشرفت کند و نه اینکه بخواهیم انسان‌ها را به سمت یکسان‌سازی فکری پیش ببریم. بنابراین اصالت انسان به فکر اوست. هر انسانی مساوی است با فکر و اندیشه‌ای که دارد. وقتی می‌توانیم عادات خود را عوض کنیم که فکر خود را عوض کنیم. زمانی می‌توانیم بسیاری از خلقیات خود را تغییر بدهیم که در معرض اندیشه‌های جدید قرار بگیریم و انسان از طریق این آگاهی است که می‌تواند خود را عوض کند. لذا فکر، بحثی بسیار جدی است و از این جنبه رسانه‌های ما نارسایی‌های بنیادی دارند.

* به نظر می‌رسد، تحقق مناظره از رهگذر توسعه یافتگی سیاسی که وجود مکاتب مختلف فکری در آن متصور است، امکان‌پذیر است؟

** نه فکر نمی‌کنم چنین باشد. تجربه بشری نشان داده که توسعه یافتگی سیاسی تابع و محصول مناظره است؛ یعنی هر چه مناظره بیشتر داشته باشیم، جامعه به سمت مدنیت بیشتر حرکت می‌کند و این مدنیت بیشتر باعث می‌شود در حوزه مسائل سیاسی بتوانیم کارکرد‌ها را اصلاح کنیم. مبنای توسعه یافتگی سیاسی رقابت حزبی است. مبنای رقابت حزبی کار تشکیلاتی و جمعی است. ما کار جمعی و تشکیلاتی را هنوز در جامعه نیاموخته‌ایم. ما کار محفلی را آموخته‌ایم ولی کار تشکیلاتی را نیاموخته‌ایم. در حال حاضر نیز حوزه سیاست مساوی است با تعداد قابل توجهی از آشنایان و دوستان محفلی؛ یک جمعی که دارای افکار و منافعی هستند که شاید تعلقات مالی هم داشته باشند و ممکن است اعضای یک گروه در گروه دیگر هم عضو باشند که به معنای حزب نیست. حزب یعنی عده‌ای که برای مدیریت و افزایش کارآمدی و ثروت یک کشور برنامه دارد. «میتران» در خاطراتش می‌گوید که من از پخش اعلامیه در حزب سوسیالیست فرانسه شروع کردم- که در آن موقع جوان نوزده ساله‌ای بوده است- و ۲۹ سال در حزب کار کردم تا شدم رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه.

** بنابراین، ما برای اینکه بتوانیم به نظام رقابت حزبی برسیم راه بسیار طولانی در پیش داریم. ما هنوز فرهنگ این کار را نداریم که حزبی فکر کنیم ولی محفلی فکر می‌کنیم. این تفکر محفلی نزد ما قوی است و از قدیم هم بوده است. شاید نزدیک به یک قرن است که خلقیات محفلی نزد ما بوده و هنوز هم رایج است. مبنای حزب، فکر و برنامه و مناظره‌های درون حزبی است. جمهوریخواهان پس از شکست مقابل دمکرات‌ها در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا و در همین دو ماه گذشته صد‌ها مناظره در درون حزب جمهوریخواه شکل گرفته و علل شکست و افکار و برنامه‌های خود را مورد بررسی قرار داده‌اند. این معنای حزب است. در حزب مسأله افراد نیست بلکه مسأله افکار است. مسأله کشور است. مسأله آینده یک ملت است.

* شما در بحث توسعه یافتگی در آثار خود اشاره به تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی دارید. در کتاب «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» هم با یک بررسی تطبیقی تجربه اروپا را مورد اشاره قرار دادید که بر توسعه اقتصادی در ابتدا تأکید داشته‌اند. این ایراد ممکن است، وارد باشد که چطور می‌‏شود راهی را که اروپا رفته و کشورهای دیگر برای توسعه یافتگی خود طی کردند، ما هم به عنوان مسیر توسعه بپیماییم؟

** تفکرات چپ مارکسیستی در تاریخ شصت ساله اخیر فکری و روشنفکری ایران بسیار مسلط بوده است. حتی اعتقاد دارم بسیاری از افکار اقتصادی و سیاست خارجی که امروز وجود دارد ریشه‏های چپ مارکسیستی دارد. ما هنوز از تفکر چپ‌‌ رها نشده‏ایم. در حالیکه جهان بیست ساله پیش مبانی تفکر چپ را به تاریخ سپرد هنوز ما آن را به تاریخ نسپرده‏ایم. یک دلیلش این است که تفکر چپ با منافع جریان‏های سیاسی ما سازگاری دارد. اگر ما کشوری و ملی فکر کنیم و ببینیم برای کل ایران چه پارادایمی مناسب است، تفکر چپ را‌‌ رها می‌‎کنیم. زیرا تفکر چپ در دنیا شکست خورد. سرنوشت توسعه یافتگی ایران خارج از حلقه تجربیات بشری نیست. یعنی نمی‌‎توانیم بگوییم که ما یک تافته جدا بافته‏ای در نظم جهانی هستیم و پیشرفت ما هیچ وجه مشترکی با کره جنوبی، ترکیه و برزیل ندارد. اتفاقاً ما که حتی در حوزه الگو‌ها باید بومی سازی کنیم، در این بومی سازی می‌‎توانیم الگوهای جدی از این کشور‌ها بگیریم؛ برای نمونه، با توجه به اینکه ذخایر عظیم فسیلی داریم حتماً تولید ثروت ملی در ایران تابع ذخایر فسیلی است که ما با چه فرمولی ‌‌نهایت بهره برداری را از آن‌ها بکنیم. اگر به یک جوان ۲۲ ساله صد میلیارد تومان ارث برسد یا می‌‎تواند صرف خرید ساختمان و ماشین لوکس و خرج خوشگذرانی کند و یا اینکه با مشورت‏های اقتصادی، ارث خود را در ده سال دو برابر کند.

اینکه برخی‌ها در ایران می‌‎گویند وجود نفت باعث عقب افتادگی ما شده این قابل مناظره و بحث است. نه این گونه نیست. ما می‌‎توانستیم از نفت و گاز به عنوان سکوی پرش توسعه اقتصادی و اجتماعی استفاده کنیم، نه اینکه نفت بفروشیم و کالا وارد کنیم. این شبیه آن ارثی است که به آن جوان ۲۲ ساله رسیده و آن جوان صرف خرید ساختمان و ماشین لوکس می‌کند. اینجاست که توسعه یافتگی، سطحی از فکر است و با مبحثی که شما مطرح کرده‏اید اهمیت پیدا می‌‏کند که سبک زندگی ما اصالتاً سبک زندگی خوش‎گذرانی و عمدتاً تحت تأثیر رفع امور غریزی است. خطوط چهره یک پیرمرد ۷۵ ساله ژاپنی نشان از زحمات فراوانی است که او در طول سال‌ها کشیده است و این سبک زندگی آنهاست. آلمانی‎‌ها هم همینطور آن‌ها ساعت شش و نیم صبح می‌روند به سرکار. حال آنکه در حوزه مدیترانه اروپا تازه افراد ساعت ۹ صبح قهوه می‌‎خورند که ساعت ۱۰ به سر کار بروند. تفاوت این سبک زندگی با آن سبک زندگی در این است که یکی می‌‏شود آلمان و یکی هم آن کشور مدیترانه‌ای.

بنابراین از جهان باید بیاموزیم. سرنوشتمان به این جهان گره خورده است. این تفکر در کشور که به دنبال اندیشه‏‌ها و راهکار درونی در داخل هست؛ غافل از این که می‌توان از تجربه دیگر کشور‌ها آموخت. ما می‌‏توانیم از تجربیات کشورهای دیگر بیاموزیم و خیلی سریع‌تر مسیر توسعه یافتگی را طی کنیم. این خیلی عاقلانه نیست که چه در دانشگاه یا در حوزه‌های اجرایی از رموز پیشرفت کشورهای توسعه یافته جهان غافل باشیم و فکر کنیم خودمان باید الگویی طراحی کنیم. چه بسا می‌‎توانیم از تجربیات کشورهایی که به تازگی توسعه یافتند استفاده کنیم. اتفاقاً الان در دانشگاه‏‌های ما وضعی پیش آمده که خیلی علاقه به فهم جهان وجود ندارد؛ یعنی آن فضای دستگاه‏های دولتی که می‌‏خواهد همه چیز را از منظر داخلی نگاه کند به شدت به دانشگاه‌های ما سرایت پیدا کرده است. علاقه به فهم جهان و فهم الگوهای کشورهای دیگر بسیار کاهش یافته است، در حالی که می‌‎توانیم از جهان در تمام حوزه‌های مدیریت اجتماعی موارد زیادی بیاموزیم.

برای مثال آلودگی شهر تهران به این دلیل است که ما شهرهای بزرگ دنیا را قبلاً مطالعه نکرده‌ایم و معضلات شهرهایی مثل جاکارتا، توکیو، ریو، نیویورک و پاریس که شهرهایی با جمعیت بیش از ده میلیونی هستند، بررسی و مطالعه نکرده‌ایم. بالاخره آن‌ها هم انسانهایی هستند که در یک حوزه جغرافیایی دیگر زندگی می‌‏کنند و اطراف شهر آن‌ها صنایع تأسیس شده ولی شهرهای آن‌ها آلوده نیست. ما نرفتیم آن‌ها را مطالعه کنیم و کار مقایسه‌ای انجام دهیم. باید توجه داشت که کار مقایسه‏ای در دهه‏های اخیر در کشور بسیار ضعیف و همین باعث شده که از این جریان بسیار آموزنده جهانی عقب بیفتیم. دلیلش هم این است که آنقدر تحت تأثیر چپ مارکسیستی هستیم که جهان را فقط امپریالیسم می‌‎بینیم. ما نمی‌دانیم که جهان فقط امپریالیسم نیست بلکه این جهان مسأله محیط زیست و مسائل صنعت، آموزش، تکنولوژی و مدنیت و کاهش جرائم اجتماعی نیز دارد.

پلیس نیویورک از سوئدی‏‌ها آموخت که با مجرمان چگونه برخورد کند و در یک روند پنج ساله جرایم در نیویورک ۴۰ درصد کاهش یافت. این دو کشور هر دو صنعتی هستند و از یکدیگر یاد می‌‎گیرند و با هم تعامل فکری دارند. مجریان ما در یک حلقه و لوپ تقریباً بسته و داخلی فکری قرار دارند که این وضعیت به سطح جامعه هم منتقل شده و از این بد‌تر در دانشگاه هم وجود دارد. یعنی جامعه، دانشگاه و دستگاه‏های اجرایی همه در یک قالب صرف درونی فکری قرار گرفته‌اند و گریزی به جهان برای یادگیری و تغییر در آن‌ها دیده نمی‌‏شود. آنجاست که می‌‏توانیم مناظره را مطرح کنیم و ببینیم دیگران چه کار کردند. آنقدر سیاسی فکر می‌‎کنیم که تمام جهان را یک پدیده و هیولایی سیاسی می‌‏بینیم. شاید موضوع سیاسی ۱۰ درصد واقعیت بیرونی باشد در حالیکه یکسری مسائل انسانی هم وجود دارد که می‌‎توانیم از آن‌ها بیاموزیم.

* چه نسخه‏‌ای برای اصلاح سبک زندگی ایرانیان پیشنهاد می‌‏ کنید؟

** تعدادی شاخص را در این خصوص مطرح می‌‏کنم. اولین شاخص کتاب خواندن و مناظره کردن است. نمی‌‎پذیرم که میانگین ایرانیان پولی برای کتاب خریدن ندارند. چرا که ایرانیان برای غذا و تفریح پول به اندازه کافی دارند ولی برای مطالعه و بالا بردن سطح فکری پول خرج نمی‌‎کنند. انسان از آنجا که احساس نیاز می‌‏کند کتاب می‌‏خواند و یا به مناظره‌ها گوش می‌کند. احساس نیاز است که انسان‌ها را رشد می‌‏دهد. این آگاهی در جامعه باید رشد یابد و افراد از خود بپرسند آیا نیازی به کتاب خواندن دارند یا نه. فرهنگ شفاهی در ایران احساس بی‌نیازی به کتاب را تقویت کرده است و فکر می‌‎کنیم فقط باید گوش دهیم و نباید بخوانیم و مطالعه کنیم و این نخواندن هم فکر، هم رفتار، هم خلقیات و هم انرژی ‏ای که باید برای تغییر بگذاریم را به حالت انجماد رسانده است. هرکس که به وجدان خودش رجوع کند این نتیجه را می‌‎گیرد که بی‌تردید سطح و کیفیت فرهنگ عمومی ما تا ده سال گذشته کاهش یافته است. در این مدت ادب، تربیت، مدنیت و سطح اجتماعی تقلیل یافته و سطح اعتماد کم شده است. یک دلیلش این است که به مصرف‏گرایی و کاهش مطالعه و مناظره روی آوردیم و سطح فکرمان را ارتقا‌ نمی‌بخشیم. یکی از پیامدهای بسیار مثبت کتاب خواندن این است که خود‌شناسی انسان افزایش می‌‏یابد و اینجاست که برای من معماست این جامعه‏ای که اینقدر ادعای اخلاقی و عرفانی دارد چقدر وقت برای بیرون از خودش می‌‏گذارد تا اینکه برای خودش. این یک پارادوکس در فرهنگ عمومی ما ایرانیان است.

مولانا می‌گوید:

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد                 باز آرزوی جان‌ها از راه جان درآمد
باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد         هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد
اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره         از لامکان شنیده: خیزید، محشر آمد!
آمد ندای بی‌چون نی از درون نه بیرون        نی چپ نی راست نی پس، نی از برابر آمد
گویی که آنچه سوی است؟                    آن سو که جستجوی است
گویی کجا کنم رو؟                                 آن سو که این سر آمد
آن سو که میوه‌ها را این پختگی رسیده است    آن سو که سنگ‌ها را اوصاف گوهر آمد
دستور نیست جان را، تا گوید این بیان را       ور نی ز کفر رستی، هر جا که کفر آمد
کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو            این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
با درد باش، تا درد آن سوت ره نماید            آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
آن پادشاه اعظم، در بسته بود محکم            پوشید دلق آدم، امروز بر در درآمد

نکته دوم در رابطه با سبک زندگی، رعایت حقوق انسان‌های دیگر است. در این زمینه خیلی سقوط کرده‌ایم. امروزه در فرهنگ عقب افتاده آپارتمان نشینی در شهر تهران یک خانواده تا ۳ صبح به قدری سرو صدا می‌‎کند که کل محله اعتراض می‌‏کنند. این برای این است که هیچ احترام و حقوقی برای دیگران قائل نیستند. رعایت حقوق دیگران، تربیت می‌‏خواهد. یکی از نکات مهمی که طی سال‌ها در اجلاس داووس آموخته‌ام تواضع بزرگان اقتصاد و سیاست دنیاست. تواضعی را که در «بیل گیتس» دیدم، در خانواده‌های عالی‌نسب و خسروشاهی‏‌ها در دوره نوجوانی دیده بودم. حالا امروز تازه به دوران رسیده‏‌ها که از طریق رانت و ارتباط فامیلی و... به پول و ثروت هنگفتی رسیده‏اند حداقل حقوق را برای دیگران قائل نیستند و آموزش فرهنگ مدنی ندیده‏اند. این عده تصور می‌‏کنند چون پول دارند بر دیگران هم برتری دارند. جالب اینکه این امر به هیچ وجه با فرهنگ دینی و انباشته شده تاریخی ما ایرانیان سنخیت هم ندارد. رعایت حقوق دیگران بسیار مهم و کلیدی است. اتفاقاً قواعد دینی ما در این رابطه بسیار آموزنده است. الان فرهنگ عمومی و اخلاقی ما بسیار انحطاط پیدا کرده است. این مسأله باید در یک جایی بحث شود. باید تعریف کردن از خودمان را هم متوقف کنیم اینکه می‌گوییم ما شاخص هستیم و در دنیا بسیار ممتاز هستیم به هیچ وجه درست نیست. اگر با رئیس شرکت زیمنس یا کارخانه بنز یا رئیس هیأت مدیره سونی یا نخست وزیر فرانسه یا نمایندگان مجلس هند و یا حتی سیاستمداران جدید عرب حوزه خلیج‌فارس معاشرت کنید عموماً آدمهای مدنی، متواضع و آگاه به مسائل جهانی و کسانی هستند که برای مراعات حقوق دیگران و انسان‌های دیگر تربیت شده‌اند.

نکته سوم در این رابطه این است که اگر بخواهیم سبک زندگی خود را تغییر دهیم باید افراد فکری منصفی باشیم. در فرهنگ میانگین ایرانی کتمان، مماشات و توجیه زیاد داریم که برای توسعه یافتگی و سبک زندگی معقول مضر هستند. البته توجیه کردن یک خصلت انسانی است ولی اگر آحاد یک جامعه بخواهند پیشرفت کنند باید نسبت به یکدیگر منصف باشند. باید حداقل کتمان و مماشات را به کار گیریم و معقول و منطقی تعامل کنیم.

موضوع چهارم این است که میانگین ایرانی، دامنه لذاتش خیلی محدود است. سبک زندگی ما لذات ما را به موارد خاصی محدود می‌کند. قدم زدن در خزان، با دوستان فرهنگی بودن، کمک کردن به ایتام، پنج دقیقه به یک گل نگاه کردن، چهل صفحه در مورد خود نوشتن، احترام به عابر پیاده، نپریدن وسط حرف دیگران، سکوت فراوان، آشغال پرت نکردن از اتومبیل، جواب تلفن مردم را دادن، مؤدب بودن، تقدیر از کار خوب، ویژگیهای مثبت افراد را دیدن، گفتن ده بار در روز: من اشتباه کردم، زبان‌های خارجی آموختن و سرزدن به حلقه‏های ۱و ۲ و ۳ زندگی خودمان در زندگی ما ایرانی‌ها بسیار محدود است. ما به مراتب مادی‌تر هستیم حداقل از مردم اروپا. میانگین مردم اروپا یک زندگی بسیار معمولی دارند و از زندگی با ثبات و آرامی که دارند راضی هستند و تنوع عجیبی در دامنه لذاتشان دارند. از اینکه به جنگل یا دریا بروند یا به افراد کمک کنند و یا کتاب بخوانند و وقت برای خودشان بگذارند خیلی خرسند می‌‎شوند. ولی دامنه لذات ما خیلی محدود و مادی است. این تلقی ما از زندگی باعث می‌‎شود که دائماً در اضطراب باشیم و از آن ابعاد غیر مادی زندگی بهره نبریم.

نکته پنجم این است که اگر بخواهیم سبک زندگی معقول داشته باشیم باید نظام اجتماعی با ثباتی داشته باشیم. برای این کار باید قوه‏های مقننه و قضائیه بیش از وضعیت فعلی، با قاعده‌مندی و انصاف بیشتری عمل کنند تا اینکه توازنی میان قوه مجریه و دستگاه‏های اجرایی و دستگاه‏های نظارتی کشور به وجود آید.

سیصد سال تحقیقات علم سیاست به ما می‌‏گوید، جامعه‏ای معقول است که میان نهادهای قدرتمندش توازن وجود داشته باشد. اگر این توازن نباشد، شهروندان ضرر خواهند کرد. تحقق این توازن در یک نظام حقوقی قوی و در حوزه سیاسی و اجرایی است که خودش را نشان می‌‎دهد. اینچنین است که سبک زندگی از یک طرف آداب، عادات و خلقیات منطقی است و از طرف دیگر یک دستگاه اجرایی و نظارتی باید پشتوانه آن سبک زندگی باشد که بتواند آن را تأمین کند. برای همین نخبگان سیاسی ما خودشان باید سبک زندگی خود را عوض کنند. سیاستمداران ما عموماً در اضطراب و نگرانی و در توجیه موقعیت خودشان هستند. این بسیار با سیاستمداران حتی هندی و چینی فرق می‌‏کند که ساعت ۵ به منزل می‌‏روند. ولی سیاستمداران ما ۹۰ درصد زندگی‌‌شان سیاست است و خیلی فرصت نمی‌‏کنند که زندگی کنند. سیاستمداران ما با اینکه امکانات خوبی دارند ولی زندگی‏اشان همیشه در اضطراب و ناآرامی است. تا زمانی که سیاستمداران ما سبک زندگی خود را به طرف آرامش و ثبات و بیرون آمدن صرفاً از کانون سیاست تعریف نکنند، طبعاً آن اثرات مثبت خودش را هم در جامعه منعکس نخواهد کرد. اوباما هر چند وقت یک بار، سرزده به یک رستورانی در واشنگتن می‌رود و بدون آنکه از در و دیوار، مأمورین امنیتی دیده شوند در کنار مردم عادی با خانواده خود، غذا می‌خورد. فیلم نگاه می‌کند، بسکتبال بازی می‌کند. هم اکنون بوش پسر وقت قابل توجهی برای نقاشی می‌گذارد.

فرمول پیشنهادی من برای سبک زندگی از یک طرف اصلاح افکار و روش‌های جامعه است و از طرف دیگر، کارآمدی و نظارت قوی دستگاه‏های اجرایی کشور است که باید فضای دوطرفه و پویا با جامعه را فراهم کنند. کانون این اصلاح هم ترویج مناظره است تا اینکه همه در اثر این مناظره‏‌ها بتوانند افکارشان را ارتقا‌ دهند و تلقی‏‌شان از زندگی را تغییر دهند و این قدر به دنبال مادیات و امکانات و مناصب نباشند. به عنوان کسی که تاریخ ایران را قدری خوانده این را یک مشکل تاریخی می‌‎دانم که به ویژه در قرن اخیر داشته‌ایم و هنوز در شرایط کنونی هم وجود دارد؛ یعنی تلقی مادی از زندگی اما با یک صورت و ویترین اخلاقی و معنوی و با واژگانی که باطن عملی کمتری دارند. عبور از غرایز به فکر و اندیشه در سرزمینی که از کانون‌های بنیادی فلسفه جهانی است، امری است حیاتی. نزدیک کردن ذهن و بیان اخلاقی به عمل، انتقال از مصرف‌گرایی به تولید و خلاقیت و وارد کردن فرهنگ در زندگی، مهم‌ترین نکات در تغییر سبک زندگی ایرانی است.

.

واقعیاتی تلخ درباره سبک زندگی ایرانی - بخش نخست

منبع: خبرگزاری مهر

لزوم بخشیدن کسانی که از آنها متنفر هستید

 

 

لطفا دیگران را ببخشید !

متنفر شدن از آدمها مطمئناً خیلی آسان‌تر از بخشیدن کسانی است که به شما بدی کرده‌اند. نمی‌خواهیم بگوییم که بخشش چیزی است که باید راحت آن را خرج کنید. بخشش همه اراده شما را می‌گیرد و در روند آن مجبور خواهید شد بخشی از آنکه هستید را هم بدهید.

بسیاری از متخصصین ادعا می‌کنند که برای گذشتن از آسیبی که کسی به شما می‌زند، باید تمایل به بخشیدن آن فرد داشته باشید. بااینکه گفتن این سخت نیست اما در واقعیت آنقدرها هم که تصور می‌کنید آسان نیست. برای خیلی‌ها ممکن است سال‌ها طول بکشد تا بتوانند کسی را ببخشند، مخصوصاً در مواردی که فرد متوجه آسیب جدی شده باشد. و البته کسانی هم هستند که هیچوقت کسانی که به آنها صدمه می‌رسانند را نمی‌بخشند.

پس چرا بخشیدن کسانی که به شما بدی کرده‌اند تا این اندازه مهم است؟ دلایل مختلفی برای آن وجود دارد. مهمترین این دلایل این است که وقتی احساس نفرت را درون خود نگه می‌دارید، رنج خودتان را بیشتر می‌کنید. همچنین حق گذشتن از اتفاقات و شاد بودن دوباره را از خود می‌گیرید. وقتی کیسه نامرئی تنفر را با خود حمل می‌کنیم، به آرامی بخشی از آنچه که هستید را ویران می‌کنید و به کسی که از او متنفر هستید اجازه می‌دهید روی شما کنترل پیدا کند. درآخر این احساس تنفر شما را سوزانده و تخریب فاجعه‌باری در زندگی و روابطتان ایجاد می‌کند. اگر می‌خواهید تاثیری که بر زندگی شما داشته‌اند را از میان بردارید، باید راهی برای بخشیدن آن فرد پیدا کنید.

نکته آن این است که چطور باید این کار را بکنید؟ آیا باید ملاقاتی رودررو برای صحبت کردن درمورد آنچه برایتان اتفاق افتاده با آن فرد داشته باشید و به او بگویید که او را بخشیده‌اید؟ به این بستگی دارد که خودتان فکر می‌کنید چه روشی برایتان بهتر است. یک پاسخ قطعی برای همه اتفاقات وجود ندارد و نمی‌توان استانداردی خاص تعیین کرد. بخشش می‌تواند آسیب‌هایی به دنبال داشته باشد. اگر درمورد شما هم همینطور است، پس هنوز برای آن آمادگی ندارید. البته بخشش راه‌های دیگری هم دارد.

یکی از روش‌هایی که آسیب کمتری به دنبال خواهد داشت این است که نامه‌ای برای آن فرد بنویسید و کارهایی که آن فرد در حق شما کرده را با مقدار جزئیاتی که می‌خواهید شرح دهید. حتماً نامه را بازخوانی کنید تا مطمئن شوید که چیزی که می‌خواستید بیان کنید کاملاً در آن وجود داشته باشد. هر جزئیات دیگری که می‌خواهید را به آن اضافه کنید و البته این را هم قید بکنید که آن فرد را بخاطر کارهای بدی که در حقتان کرده است، بخشیده‌اید. مرحله بعدی خیلی مهم است. اینکه آن نامه را برای آن فرد بفرستید یا خیلی راحت آن را بعنوان نشانه‌ای از بخشیدن آن فرد، از بین ببرید. برای خیلی‌ها بهتر است که آن نامه را جایی چال کنند یا حتی آن را بسوزانند.

بخشیدن آدمها یکی از سخت‌ترین کارهایی است که از عهده انسانها برمی‌آید. به هیچ وجه نباید برای آن عجله کرد یا آن را آسان گرفت؛ بخشیدن آدم‌ها یک کاتالیزور خوب برای جلو رفتن در زندگی است.

همه چیز درمورد کیست‌ها (Cysts)

 

همه چیز درمورد کیست‌ها (Cysts)

کیست چیست؟

کیست ساختاری بسته و کیسه‌مانند است که حاوی مایعات، گاز یا مواد شبه‌جامد می‌باشد که بخش عادی یک بافت به حساب نمی‌آید. کیست‌ها بسیار متداول هستند و ممکن است در هر جای بدن و در هر سنی اتفاق بیفتد. کیست‌ها در اندازه‌های مختلف ایجاد می‌شوند؛ ممکن است فقط زیر میکروسکوپ قابل مشاهده باشند و یا تا جایی رشد کنند که جایگزین اندام‌ها و بافت‌های طبیعی بدن شوند. دیواره بیرونی کیست، کپسول نامیده می‌شود.

علت پیدایش کیست

کیست ممکن است به علت فرایندهای مختلف بدن ازجمله موارد زیر ایجاد شود:

• انسدادهای ساده در جریان مایع
• عفونت‌ها
• تومورها
• مشکلات التهابی مزمن
• مشکلات ژنتیکی
• نقص در رشد اندام‌ها در جنینی

اکثر کیست‌ها به علت مشکلاتی که در بالا ذکر شد اتفاق می‌افتند و فقط تاجایی قابل پیشگیری هستند که علت اصلی آن قابل پیشگیری باشد.

علائم، نشانه‌ها و طریقه تشخیص کیست‌ها

گاهی‌اوقات خود فرد وقتی توده‌ای غیرعادی حس می‌کند، می‌تواند کیست را احساس کند. بعنوان مثال، کیست‌های پوستی یا بافت‌های زیر پوست معمولاً قابل ملاحظه هستند. کیست‌های غدد پستانی (سینه‌ها) نیز ممکن است قابل‌لمس باشند (به این معنی که وقتی با انگشتانتان به آن ناحیه دست بزنید، آن را احساس خواهید کرد). کیست‌های اندام‌های داخلی مثل کلیه‌ها یا کبد ممکن است هیچ علامت و نشانه‌ای نداشته باشند و توسط خود فرد قابل‌تشخیص نباشند. این کیست‌ها ابتدا با عکس‌برداری (رادیولوژی، سونوگرافی، توموگرافی کامپیوتری یا CAT اسکن و MRI) تشخیص داده می‌شوند. کیست‌ها، برحسب اندازه و محلشان ممکن است علائمی داشته باشند یا نداشته باشند.

انواع مختلف کیست

کیست‌ها صدها نوع مختلف دارند که ممکن است در بدن ایجاد شود. در زیر به برخی از معروف‌ترین آنها اشاره می‌شود:

• کیست‌های سینه که بخشی از بیماری پرولیفراتیو (فیبروکیستی) خوش‌خیم می‌باشد (بیماری سینه فیبروکیستی)
• کیست‌های تخمدان، ازجمله کیست‌های درموئید، نوع مشخصی از تومور تخمدان که معمولاً حاوی کیست و سایر بافت‌هاست
• کیست‌های غده تیروئید
• کیست بیکر (مربوط به پشت زانو)
• کیست‌های گانگلیونی مفاصل و تاندون‌ها
• کیست‌های غدد درون پلک که شالازیون نامیده می‌شود
• کیست‌های چرب غدد کوچک پوست
• کیست‌های اپیدرمال پوست، که گاهی‌اوقات به نام کیست گنجایشی اپیدرمال خوانده می‌شود و معولاً روی صورت، کف سر، گردن و تنه دیده می‌شود.
• کیست‌های بارتولین که بزرگ‌شدگی غدد کوچک نزدیک دریچه واژن هستند
• کیست‌های پینه‌آل که کیست‌های درون غده پینه‌آل درون مغز هستند
• کیست‌های پانکراس که مجموعه‌ای از مایعات درون پانکراس می‌باشند. بعضی کیست‌های پانکراس کیست‌های واقعی هستند که با سلول‌هایی پوشیده شده‌اند که مایع ترشح می‌کنند. دیگر کیست‌های پانکراس کیست کاذب هستند و سلول‌های پوششی خاصی ندارند.
• بیماری کلیوی پلی‌کیستی که مشکلی ارثی است که در آن کلیه‌ها کیست‌های متعددی می‌آورند.
• کیست‌های تارلو که کیست‌های مننژی یا پری‌نورال هم نامیده می‌شوند در استخوان خاجی قرار می‌گیرند.
• عفونت‌ها و التهاب‌هایی مثل آبسه‌ها و جوش‌های پوستی هم می‌توانند علت کیست باشند.
• کیست‌های عنکبوتی که بین مغز یا نخاع و غشای عنکبوتیه قرار می‌گیرند که یکی از سه غشایی است که مغز و نخاع را می‌پوشاند.

اکثریت کیست‌ها خوش‌خیم هستند اما برخی بخاطر اندازه و محل‌شان علائمی از خود نشان می‌دهند. ندرتاً کیست‌ها ممکن است با تومورهای بدخیم (سرطان‌ها) یا عفونت‌های جدی در ارتباط باشند. اگر نگران هرگونه تورم یا توده در بدنتان هستید، با پزشکتان صحبت کنید. او می‌تواند آزمایشات تشخیصی دقیقی برای شما انجام دهد تا وجود کیست و علت آن را مشخص کند.

درمان کیست‌ها

درمان کیست به علت و محل پیدایش آن بستگی دارد. کیست‌هایی که خیلی بزرگ باشند و بخاطر اندازه‌شان علائمی ایجاد کنند، با عمل جراحی برداشته می‌شوند. گاهی‌اوقات مایع داخل کیست با فرو کردن یک سوزن یا کاتر به حفره کیست، خشکانده شده یا بیرون کشیده می‌شود و این موجب فرو ریختن کیست می‌شود. اگر کیست به راحتی قابل‌دسترسی نباشد، از عکس‌برداری رادیولوژی برای کمک به خشکاندن یا بیرون کشیدن مایع کیستی استفاده می‌شود. عمل خشکاندن یا بیرون کشیدن آب کیست در خانه به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود.

برداشتن کیست با جراحی گاهی‌اوقات ضروری است. اگر گمان رود که کیستی سرطانی است، کیست با جراحی یا بیوپسی برداشته می‌شود. در برخی موارد خاص، مایع بیرون کشیده‌شده از کیست زیر میکروسکوپ آزمایش می‌شود تا تشخیص داده شود که سلول سرطانی در آن وجود دارد یا خیر.

اگر کیست بعنوان بخشی از یک مشکل جسمی مزمن ایجاد شود (مثلاً در سندرم تخمدان پلی‌کیستی یا بیماری سینه فیبروکیستی)، درمان کیست متعاقب درمان بیماری انجام خواهد گرفت.

پیشگیری از بروز کیست

پیشگیری از ایجاد کیست فقط تا جایی امکانپذیر است که عامل ایجاد آن کیست قابل پیشگیری باشد. اکثر انواع کیست قابل پیشگیری نیستند.

بهبودی کیست

اکثریت کیست‌ها مشکلاتی خوش‌خیم هستند و موجب مشکل جدی در درازمدت نمی‌شوند. اما کیست‌هایی که با عفونت‌های بدخیم یا حاد در ارتباط هستند، احتمال بهبودی بسیار ضعیفی دارند.

کیست‌ها در یک نگاه

• کیست ساختاری بسته و کیسه‌مانند است که حاوی مایعات، گاز یا مواد شبه‌جامد می‌باشد.
• کیست‌ها صدها نوع مختلف دارند.
• کیست‌ها ممکن است در هر نقطه‌ای از بدن ایجاد شوند.
• کیست‌های کاذب به شکل توده‌هایی غیرعادی زیر پوست حس می‌شوند. کیست‌های غدد درونی بدن مثل کبد، کلیه‌ها یا پانکراس قابل شناسایی نیستند و ممکن است علائمی ایجاد نکنند.
• فرایندهای مختلفی ممکن است موجب ایجاد کیست شود، مثل انسداد جریان مایع، عفونت، تروما، تومور، نقص‌های مادرزادی و مشکلات التهابی مزمن.
• اکثریت کیست‌ها خوش‌خیم هستند اما برخی از موارد آنها ممکن است با تومورهای بدخیم در ارتباط باشند.

چطور شخصیتتان را ارتقا دهید؟

 

چطور شخصیتتان را ارتقا دهید؟

خدایا شکرت ... .

خیلی از ما برای ارتقا بخشیدن به شخصیتمان تلاش زیادی می‌کنیم. دوست داریم همه  ظاهر و لباس پوشیدنمان را تحسین کنند. به همین دلیل است که خیلی‌ها پول زیادی را صرف رفتن به سالن‌های آرایشی و کلینیک‌های پوست و مو می‌کنند. شما دوست دارید دیگران را با طرزتفکر و طرز برقراری ارتباطیتان با آنها تحت‌تاثیر قرار دهید. بنابراین آنهایی که در روابط خود و مهارت‌های ارتباطی‌شان اعتمادبه‌نفس لازم را ندارند، برای بهتر شدن در آن و برقراری رابطه اجتماعی با دیگران تلاش زیادی می‌کنند.

خیلی از ما بی‌اندازه نگران احساس دیگران نسبت به خودمان و اینکه درمورد شخصیتمان چه می‌گویند هستیم. در ارتقای شخصیتمان، جنبه‌های مختلفی از شخصیت انسانی وجود دارد که می‌توانیم روی آنها تمرکز کنیم. گفته می‌شود که یک شخصیت تاثیرگذار و بانفوذ از مجموعه‌ای از ویژگی‌های ذهنی، فیزیکی، احساسی، معنوی و سلامت‌عمومی تشکیل می‌شود.

از نظر ظاهری جذاب باشید

خصوصیات ظاهری ما یکی از جنبه‌های شخصیت ماست. به این دلیل که ظاهر ما می‌تواند تا حد زیادی نشان دهنده شخصیت درونی ما باشد. معمولاً با کمک ظاهر بیرونی است که می‌توانید در ابتدا روی دیگران تاثیر بگذارید. برای بهبود شخصیتتان، باید مطمئن شوید که ظاهرتان با طرز لباس پوشیدن، آرایش کردن، مدل مو و ... به اندازه کافی جذاب باشد. لزوماً به این معنی نیست که باید لباس‌های خیلی زرق و برق‌دار بپوشید یا موهایتان را تابلو درست کنید که نظر دیگران را جلب کنید. معنای آن این است که باید برحسب موقعیتی که می‌خواهید در آن ظاهر شوید، تمیز، مرتب، خوش‌فرم، و خوش‌لباس باشید.

همه به کسانیکه مرتب و خوش‌لباس هستند جذب می‌شوند. وقتی می‌خواهید از خانه خارج شوید، مطمئن شوید که موهایتان را به خوبی شانه زده باشید و ناخن‌هایتان مرتب باشد. هر روز دوش بگیرید تا همیشه شاداب به نظر برسید. قبل از بیرون آمدن از در، دوباره به خودتان در آینه نگاه کنید تا چیزی را از قلم نینداخته باشید. با سالم نگه داشتن بدنتان باید از آن مراقبت کنید. ورزش منظم باعث می‌شود از نظر جسمی فعال بمانید.

گستره دانش و اطلاعاتتان را افزایش دهید


برخوردهای روزانه ما با موقعیت‌های مختلف و انواع مختلف آدمها عوامل مهمی در شکل‌گیری شخصیت ما هستند. باید تا می‌توانید تجربه کسب کنید. از طریق این تجربیات است که می‌فهمیم واقعاً که هستیم و در برخورد با موقعیت‌های غیرآشنا چطور رفتار می‌کنیم.

برای یاد گرفتن چیزهای جدید تردید نکنید. اینکار افق دید شما را گسترده‌تر کرده و مهارت‌های کشف‌نشده‌ای را در شما تقویت می‌کند. به محیط‌اطرافتان علاقه‌مند شوید و به همه چیز توجه کنید.

به آدم‌ها علاقه نشان دهید و بفهمید که چه خواسته‌هایی دارند. اولویت‌ها، علایق، اعتقادات و رفتارهای آنها را کشف کنید. در مراسم‌های اجتماعی و گردهمایی‌ها شرکت کنید تا بتوانید با افراد جدیدی آشنا شوید. زیاد مسافرت کنید. مسافرت کردن اطلاعات و تجربه شما را به شدت بالا می‌برد.

رفتار و شخصیتی دوست‌داشتنی داشته باشید

اگر می‌خواهید کاری کنید که دیگران دوستتان داشته باشند، باید اول یاد بگیرید خودتان را دوست داشته باشید و دوست‌داشتنی باشید. وقتی شخصیتی خوب برای خود ایجاد کردید، آدمها خیلی راحت تحسینتان کرده و دوستتان خواهند داشت. به چیزهایی درمورد خودتان که دوست دارید و دوست ندارید فکر کنید. نقاط مثبت و منفی خود را یادداشت کنید. رفتار و منشی برای خود ایجاد کنید که دیگران را تحت‌تاثیر قرار دهد. در ایجاد شخصیتتان بسیار بیشتر از ظاهرتان تاثیر‌گذار خواهد بود.

خیلی مهم است که یاد بگیرید ضعف‌ها و نقص‌هایتان را بپذیرید و برای اصلاح آنها تلاش کنید. هیچوقت به خودتان نگویید که همین است که هستید و نمی‌توانید کاری برای درست کردن عیب‌هایتان بکنید. همیشه برای تغییر فرصت هست.

تناسب اندام به روش بادی‌پامپ (BodyPump)

 

تناسب اندام به روش بادی‌پامپ (BodyPump)

 اندامت رو متناسب کن جوان ...

بادی‌پامپ شکلی جدید و پرهیجان برای وارد کردن ورزش و تناسب‌اندام به زندگی‌ آدمهاست و کلاس‌های ورزشی این رشته این روزها در اکثر باشگاه‌ها بر پا می‌شود.

بادی‌پامپ بااینکه ابتدا  توسط لزمیلز (Les Mills) در نیوزلند آغاز شد اما الان در سراسر دنیا کلاسی پرطرفدار برای همه سطوح ورزشی به شمار می‌رود.

این کلاس‌ها که توسط مربیانی حرفه‌ای برگزار می‌شود، با حجم بالای کالری که کمک می‌کند در یک جلسه بسوزانید، قبل و بعد از جلسه تمرین لبخند را به روی لبانتان می‌نشاند.

تمرینات بادی‌پامپ چه فوایدی دارند؟

با مربیان حرفه‌ای و کلاسی پر و همچنین موزیک‌های انگیزه‌دهنده، نه تنها از ورزشتان لذت خواهید برد، بلکه هر به هر هدفی که در ذهن دارید هم خواهید رسید.

با بالا رفتن حجم عضلانی بدنتان و از بین رفتن تدریجی چربی‌ها، خیلی زود شاهد شکل گرفتن و تفکیک عضلاتتان خواهید بود.

در یک جلسه تمرین بادی‌پامپ چند کالری می‌سوزانید؟

در ۴۵ تا ۶۰ دقیقه‌ای که این کلاس‌ها طول می‌کشند، وقت کافی برای سوزاندن مقدار زیادی کالری خواهید داشت. و همه ما می‌دانیم که هر چه کالری بیشتری بسوزانید، کاهش وزن بیشتری خواهید داشت. در طول یک جلسه ۶۰ دقیقه‌ای بادی‌پامپ، برحسب شدت و سطح کلاس، میزان کالری که می‌سوزانید در حدود ۶۰۰ کالری خواهد بود.

بادی‌پامپ چیست؟

بادی‌پامپ ورزشی هوازی-قدرتی است که از هالتر برای انجام تمرینات قدرتی و استقامتی استفاده می‌کند. این کلاس‌ها از موزیک‌های ویژه و بسیار پرهیجان و انگیزش‌دهنده استفاده می‌کند که قدرت و کارایی شما را چندبرابر می‌کند. کلاس‌های بادی‌پامپ که معمولاً ۶۰-۴۵ دقیقه طول می‌کشند، توسط مربیان حرفه‌ای هدایت می‌شوند. بادی‌پامپ تمریناتی بسیار مفرح و البته سخت هستند که ضربان‌قلب شما را بالا برده، روی کلیه قسمت‌های بدنتان کار می‌کنند و کالری بسیار بالایی برایتان می‌سوزاند.

از یک تمرین بادی‌پامپ چه انتظاراتی می‌توان داشت؟

شما تمرین ۶۰-۴۵ دقیقه‌ای طولانی را با کلاسی پر از شرکت‌کننده خواهید گذراند. مربی بادی‌پامپ ابتدا با وزنه‌های سبک بدن شما را گرم می‌کند تا شما را برای تمرینات سخت‌تر آماده کند.

سپس با استفاده از هالتر تمرینات قدرتی و هوازی را روی عضلاتتان انجام خواهید داد. روی هریک از گروه‌های عضلانی اصلی بدن ازجمله سینه، پشت و زیربغل، شانه‌ها و شکم کار می‌شود. این مسئله که در یک جلسه تمرین روی کل بدن کار می‌شود تضمین می‌کند که بالاترین میزان کالری را بسوزانید.

ریتم موزیک‌ها با رسیدن به زمان سرد کردن تدریجاً کندتر می‌شود و برای جلوگیری از گرفتگی و آسیبدیدگی عضلانی، در آخر کلاس حرکات کششی انجام می‌شود.

آیا تمرینات بادی‌پامپ برای کاهش وزن مناسب است؟

تمرینات استقامتی با وزنه راهی عالی برای کالری‌سوزی و روشی فوق‌العاده برای عضله‌سازی است. با بالا رفتن متابولیسم، عضلات با این تمرینات ترمیم می‌یابند. مدت زمان طولانی بعد از اتمام تمرین هم سرعت کالری‌سوزی همچنان بالا خواهد ماند.

با افزایش حجم عضلات بدن هر روز به انرژی بیشتری نیاز خواهید داشت که اگر بخواهید آن وزن را با کم کردن کالری‌های مصرفی به انجام برسانید، موجب کاهش حجم عضلات خواهد شد.

بنابراین با بادی‌پامپ نه تنها کالری کافی می‌سوزانید، در زمان ریکاوری نیز همچنان سوختن کالری‌ها ادامه می‌یابد و با افزودن به حجم عضلاتتان می‌توانید متابولیسمتان را همیشه بالا نگه دارید.

آیا کلاس‌های بادی‌پامپ جایگزین دیگری دارند؟

مطمئناً اگر تمرین کردن با هالتر را دوست نداشته باشید، می‌توانید کلاس‌های زیر را انتخاب کنید:

بادی‌اتک (BodyAttack):
تمریناتی برای ورزشکاران رشته‌های مختلف که از تمرینات اینتروال و چابکی برای ارتقای تناسب‌اندام و شکل دادن به بدنتان استفاده می‌شود.

بادی‌کامبت (BodyCombat): که ادغامی از تمرینات ورزش‌های کاراته، بوکس، تکواندو، تای‌چی و موای‌تای برای رها کردن حس جنگندگی درونی‌تان به طریقی مفرح می‌باشد.

بادی‌بالانس (BodyBalance): استفاده از تای‌چی، یوگا و پیلاتس برای بالا بردن تعادل بدن.

بادی‌استپ (BodyStep): استفاده از استپ ایروبیک برای سوزاندن حجم بالای کالری و انجام تمرینات خاص پایین‌تنه.

بادی‌جم (BodyJam): تمرین هوازی موزون آمیخته با رقص که آنقدر از آن لذت خواهید برد که فراموش خواهید کرد مشغول ورزش هستید!

بادی‌وایو (BodyVive): تمرینی با شدت پایین که با استفاده از توپ و کش‌های مخصوص، تناسب‌اندام شما را ارتقا داده و با کمترین فشار بر روی مفاصل، بدنتان را شکل خواهد داد.

باشگاه‌های مختلفی این کلاس‌ها را برگزار می‌کنند که با کمی جستجو، می‌توانید نزدیک‌ترین باشگاه به خودتان را پیدا کنید.

باورهای اشتباه خانمها در تمرینات کاهش وزن

 

باورهای اشتباه خانمها در تمرینات کاهش وزن

ز نیرو بود مرد را ...؟!!!


آیا در روند کاهش‌وزنتان دچار رکود شده‌اید؟ آیا سخت وزن کم می‌کنید؟ آیا متعجبید که چرا بااینکه کلی وزن کم کرده‌اید باز هم اندام زیبایی ندارید؟ پاسخ این سوالات به همین سادگی است: برنامه‌تمرینتان را تغییر دهید. متاسفانه، وقتی صحبت از کاهش وزن می‌شود، خانم‌های بسیاری تصور می‌کنند برای کم کردن وزن باید مقدار زیادی تمرینات کاردیو (هوازی) انجام دهند. این یکی از متداول‌ترین باورهای اشتباهی است که باعث می‌شود به اهداف کاهش‌وزنتان دست پیدا نکنید. در زیر نکاتی عالی آورده‌ایم که کمکتان می‌کند نتیجه بهتری از تمریناتتان بگیرید.

باورهای نادرست خانم‌ها درمورد تمرین و ورزش که چاقشان می‌کند

از اینکه کلمه «چاق» را استفاده کردیم واقعاً معذرت می‌خواهیم اما حتی اگر سایز S هم باشید، باز ممکن است درصد بالایی چربی داشته باشید و همین باعث شود خوب به نظر نرسید. اگر می‌خواهید حتی در مایو هم خوش‌اندام به نظر برسید و احساس سلامت و قدرت کنید، باید طرزفکرتان نسبت به ورزش را تغییر دهید. این باورهای اشتباه متداول در میان خانم‌ها از رسیدن شما به اهدافتان جلوگیری می‌کند.

برای کم کردن وزن باید مقدار زیادی ورزش هوازی انجام دهم: خیلی وقت است که ورزش‌های هوازی جزء اصلی تمرین بسیاری از خانم‌هاست. تئوری آن این است که برای سوزاندن چربی، باید کالری بسوزانید و برای این کار، ورزش‌های هوازی بهترین انتخاب است. اما، دلایل مختلفی وجود دارد که ممکن است این باور نادرست باشد. اول اینکه، بدنتان بالاخره به تمریناتتان عادت خواهد کرد. وقتی این اتفاق می‌افتد، متابولیسم شما کند شده و بدنتان شروع به ذخیره انرژی می‌کند. دوم اینکه، جلسات طولانی تمرین هوازی حجم عضلانی شما را می‌شکند. حجم عضلانی اهمیت زیادی دارد زیرا حفظ آنها انرژی بیشتری نیاز دارد و درنتیجه حتی در زمان استراحت، کالری بیشتری خواهد سوزاند. همچنین از حالت شل‌شدگی بدن جلوگیری می‌کند. آخر اینکه، جلسات طولانی تمرین هوازی خسته‌کننده خواهند بود و ممکن است باعث شود دست از برنامه تمرینتان بکشید. برای حل این مشکل، می‌بایست سه تا چهار مرتبه در هفته، برای حفظ حجم عضلانی بدنتان تمرینات استقامتی انجام دهید. تمرینات هوازی را نیز باید به دو تا سه مرتبه در هفته محدود کنید.

تمرینات هوازی که انجام می‌دهم باید با شدت پایین باشد تا ضربان قلبم در محدوده چربی‌سوزی بماند: لزوماً اینطور نیست. بااینکه درست است که درصد بالاتری از چربی در محدوده شدت پایین  می‌سوزد اما قادر نخواهید بود از فواید تمرینات کاردیو با شدت بالا مثل تمرینات اینتروال یا پلایومتریک استفاده کنید. انفجارهای کوتاه از تمرینات هوازی شدتی در زمانی کوتاه مقدار زیادی کالری می‌سوزاند و همچنین سوخت‌وساز بدنتان را برای ساعت‌ها بعد از تمرین بالا نگه می‌دارد. این تمرینات برای بالا بردن سلامت قلبی‌عروقی‌تان نیز بهتر هستند. وقتی برای مدتی تمرینات اینتروال انجام می‌دهید، سریع‌تر می‌شوید و ضربان‌قلب حالت استراحتتان کمتر می‌شود. که برای ۲۰ دقیقه تمرین هوازی بد نیست! این تمرینات را می‌توانید بر روی تردمیل، دستگاه الیپتیکال، دوچرخه ثابت و یا دویدن در فضای باز انجام دهید. تمرینات پلایومتریک یا پرشی نیز نوع دیگری از تمرینات هوازی است که متابولیسمتان را به شدت بالا می‌برد. دویدن روی پله‌ها یا کوه را هم امتحان کنید. هنوز هم می‌توانید یک جلسه در هفته را تمرین هوازی با شدت پایین داشته باشید اما سعی کنید تمرینات کوتاه‌تر و شدتی‌تر را هم به آن اضافه کنید.

استفاده از وزنه‌های سبک با تکرارهای زیاد، به بدنم فرم می‌دهد: این یکی از متداول‌ترین باورها درمیان خانم‌هاست. خیلی وقت‌ها خانم‌هایی را در باشگاه می‌بینید که دمبل‌هایی سبک برداشته‌اند و تکرارهای زیادی را پشت سر هم انجام می‌دهند و وقتی تمرینشان تمام می‌شود اصلاً احساس خستگی نمی‌کنند. استفاده از وزنه‌های سبک با تکرارهای زیاد می‌تواند استقامت عضلانی شما را بالا ببرد اما هیچ تاثیری در افزایش قدرت شما ندارد. برای بالا بردن قدرت عضلانی می‌بایست وزنه‌های سنگین‌تری را در تکرارهای کمتر استفاده کنید. باید روی عضله فشار بیاورید و بعد به آن استراحت دهید و موادغذایی لازم برای قوی‌تر شدن را برای آن فراهم کنید. و افزایش حجم عضلانی به دلایل مختلفی مفید است. اول اینکه احساس قدرت بیشتری خواهید کرد، متابولیسم شما در زمان استراحت بالاتر خواهد بود و اندامتان هم زیباتر به نظر خواهد رسید. وزنه‌ای را انتخاب کنید که به اندازه کافی سنگین باشد که بتوانید ۱۲-۱۰ تکرار را با حفظ فرم صحیح انجام دهید.  وقتی تمام شد، باید احساس کنید که حتی یک تکرار دیگر هم نمی‌توانید انجام دهید. این کار را سه مرتبه برای هر حرکت انجام دهید و بین هر ست تا ۴۵ ثانیه استراحت داشته باشید. ببینید چه اتفاقی می‌افتد.

استفاده از وزنه‌های سنگین، حجمم را بیشتر می‌کند. خانم‌ها معمولاً خیلی نگران می‌شوند که اگر با وزنه کار کنند هیکلی مردانه پیدا کنند. اما خوشبختانه این ممکن نیست. خانم‌ها برای اینکه عضلاتی حجیم بسازند به اندازه کافی هورمون تستوسترون ندارند. درعوض، فقط لاغرتر می‌شوند که دقیقاً همان چیزی است که احتمالاً شما دنبال آنید، درست است؟ پس آن دمبل‌های سبک را کنار بگذارید و اگر می‌خواهید نتیجه بهتری بگیرید، وزنه‌هایتان را سنگین‌تر کنید.

برای کم کردن وزن، هرچه بیشتر ورزش کنیم، بهتر است. حالا که تمرینات با وزنه و هوازی را شناختید، برای اینکه سریع وزن کم کنید، باید هر روز سخت تمرین کنید، درست است؟ احتمالاً اینطور نیست. باید بدانید که عضلات در زمان استراحت رشد می‌کنند، نه وقتی که وزنه می‌زنید. اگر به بدنتان زمان کافی برای استراحت ندهید، قوی‌تر نخواهید شد و ممکن است علائمی از تمرین‌زدگی را در خود مشاهده کنید (مثل خستگی، بی‌اشتهایی، مشکل در خوابیدن). درمقابل، باید بین روزهای تمرین روی هر عضله بدنتان، ۴۸ ساعت استراحت بیندازید. می‌توانید هر روز هفته تمرین کنید اما نباید روی یک عضله دو روز پشت سر هم کار کنید.

برای تمرین با وزنه حتماً باید به باشگاه برویم. بعضی خانم‌ها تصور می‌کنند که بدون رفتن به باشگاه و دسترسی به دستگاه‌های بدنسازی نمی‌توانند از فواید تمرینات قدرتی-استقامتی بهره ببرند. بااینکه رفتن به باشگاه بسیار خوب است زیرا این امکان را فراهم می‌کند که بتوانید تمرینات متنوعی انجام دهید، اما الزامی نیست. درست کردن یک باشگاه کوچک در خانه خودتان کار سختی نیست. تمریناتی که با وزن بدن انجام می‌شوند هم نیاز به هیچ تجهیزاتی ندارند. اگر دمبل با وزن‌های مختلف، یک نیمکت و یک توپ تمرین برای خود خریداری کنید، می‌توانید هر تمرینی را به راحتی در خانه انجام دهید. برنامه‌های آموزشی مختلفی هم وجود دارند که می‌توانید از آنها برای یاد گرفتن حرکات استفاده کنید و دیگر نیاز به مربی هم ندارید!

کم‌خوری در حد توان رمز لاغر شدن است. شاید این یک اشتباه تمرینی به حساب نیاید اما چون اهمیت زیادی داشت در این لیست گنجانده شده است. وقتی بدنسازی و کار با وزنه را شروع کردید، اشتهایتان بالا خواهد رفت. به این طریق بدنتان نشان می‌دهد که برای ریکاور شدن عضلاتتان و رشد آنها به تغذیه‌ای خوب نیاز دارید. تا ۳۰ دقیقه بعد از بدنسازی، بد نیست یک نوشیدنی پروتئینی مصرف کنید. پودر پروتئین وی (whey) مخلوط با یک نصفه موز برای ریکاوری عضلاتتان عالی است. اگر هدفتان عضله‌سازی است، باید ۳۰۰-۲۰۰ کالری بیشتر از مقدار مورد نیاز بدنتان مصرف کنید. وقتی دچار کمبود کالری باشید، قوی‌تر نخواهید شد. برای کم کردن چربی بدن، می‌توانید کالری‌های مصرفی‌تان را با محدود کردن آنها برای چند روز و بالا بردن آن برای چند روز بعد آن، چرخشی کنید.

جمع‌بندی

اگر طریقه تمرین کردنتان را تغییر دهید، می‌توانید اندامتان را بهتر کنید. صبور باشید و بدانید اگر تمرینات هوازی را با تمرینات بدنسازی و یک تغذیه خوب ترکیب کنید، به نتیجه دلخواهتان دست پیدا می‌کنید.

۹ واقعیت درمورد عطسه

 

۹ واقعیت درمورد عطسه

عافیت باشه عزیز !!!

بااینکه واکنش به عطسه کردن در فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است اما بخش اعظم آن یکسان و جهانی است. عطسه به علت‌های مختلف اتفاق می‌افتد، مثل قرارگیری در معرض نور زیاد، تغییر دمای ناگهانی، نسیم هوای سرد، عفونت‌ها و بیماری‌های مختلف و …

در زیر به حقایقی جالب درمورد عطسه اشاره می‌کنیم:

۱. عطسه کردن رفلکس اتوماتیک ما در زمانی است که یکدفعه هوا را از ریه‌ها به بینی و دهان وارد می‌کنیم. وقتی شروع به این کار می‌کنیم، قطع کردن آن دیگر غیرممکن خواهد بود.

۲. اگر همیشه سعی می‌کنید جلوی عطسه‌تان را با گرفتن بینی‌تان بگیرید، دیگر هیچوقت این کار را تکرار نکنید زیرا این کار ممکن است تخریب پرده گوش را به دنبال داشته باشد. کسانیکه سعی می‌کنند به این طریق عطسه‌شان را متوقف کنند، ممکن است دچار این مشکلات نیز بشوند: خونریزی بینی، تخریب رگ‌های خونی، و حتی کوری.

۳. در عطسه کردن، بخش پایینی مغز درگیر است. زمانی که این بخش دچار آسیب شود، فرد دیگر قادر به عطسه کردن نخواهد بود.

۴. عطسه کردن بخش مهمی از فرایند ایمنی بدن است زیرا از بدن ما دربرابر پادتن‌ها و عفونت‌های مختلف محافظت می‌کند. همچنین به بهبود سلامت ما کمک می‌کند.

۵. آداب عطسه کردن شامل گرفتن جلوی دهان و بینی با دستمال است. اگر این کار به درستی انجام نشود، میکروب‌ها به ۱۵۰ نفر دیگر که در نزدیکی فرد قرار داشته باشند، منتقل خواهند شد.

۶. در زمان خواب، عطسه اتفاق نمی‌افتد زیرا سیستم عصبی بدن که مسئول این رفلکس است نیز در حال استراحت است.

۷. ۱۸-۳۵ درصد از افراد در زمان قرارگیری با نور مستقیم آفتاب، عطسه می‌کنند.

۸. عطسه کردن ممکن است علتی روانشناختی داشته باشد. ترس، ناراحتی، حساسیت و سایر احساسات ممکن است موجب تحریک عطسه شوند.

۹. ایگوانا حیوانی است که بیشتر از سایر حیوانات عطسه می‌کند. این حیوان با کمک عطسه از شر برخی نمک‌ها از بدنش خلاص می‌شود.

ارزش واژه ها

 

  قـدرت کلمـات را دسـت کـم نگیـریم 


کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم.

با این که مفهوم کلی عبارت "من بیمار نیستم" مثبت است اما کلمه "بیمار" واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله "فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری" احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم "یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری"، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن.

و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله "آرام باش" بیشتر از جمله "داد نزن" تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل "خسته نباشی"، "دستت درد نکند" و... در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و... می شود.

وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و...) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت

به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم

به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم

به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم

به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست

به جای چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم

به جای متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

به جای دشوار است؛ بگوییم : آسان نیست

به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟

بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم، همیشه در قلب من هستی